محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
127
تاريخ الطبرى ( فارسي )
است با هر كه ايمان آورده و جز اندكى به او ايمان نياورده بودند » و تنور را ميان او و خويش نشانه كرده بود و گفته بود وقتى فرمان ما بيامد و تنور بجوشيد از هر جفت دو تا به كشتى نه و برنشين و چون تنور بجوشيد نوح كسانى را كه خدا فرمان داده بود و كم بودند به كشتى نشانيد و از هر جفت دو تا بر گرفت و سه پسر خود سام و حام و يافث را با زنانشان و شش كس از مؤمنان به كشتى آورد كه همگى با نوح و فرزندانش و زنانشان ده تن شدند و نيز چهار پايانى را كه خدا فرمان داده بود بياورد و پسرش يام كه كافر بود نيامد . از ابن عباس روايت كردهاند كه نخستين جنبنده كه به كشتى در آمد مورچه بود و آخر همه خر بود و چون خر را بياورد و سينه اش به درون شد ابليس لعنة الله عليه دم آن را بگرفت و پاهايش در نيامد و نوح مىگفت : « واى بر تو بيا تو » و خر نتوانست و نوح گفت : « واى بر تو بيا تو اگر چه شيطان با تو باشد » و چون اين كلمه بر زبان او رفت شيطان خر را رها كرد كه در آمد و شيطان نيز با او به درون شد . نوح به دو گفت : « اى دشمن خدا چرا آمدى ؟ » شيطان گفت : « مگر نگفتى بيا تو و گر چه شيطان با تو باشد ؟ » گفت : « اى دشمن خدا برون شو » . شيطان گفت : « بايد مرا همراه ببرى » و چنان كه گفتهاند بر پشت كشتى بود . و چون نوح به كشتى نشست و همهء مؤمنان خويش را بياورد و بر داشتنىها را برداشت ، و اين شانزدهمين روز از نخستين ماه سال ششصدم عمر نوح بود ، چشمه ها بجوشيد و درهاى آسمان بگشود چنان كه خدا عز و جل با پيمبر خويش صلى الله عليه و سلم فرمود : « * ( فَفَتَحْنا أَبْوابَ السَّماءِ بِماءٍ مُنْهَمِرٍ . وَفَجَّرْنَا الأَرْضَ عُيُوناً فَالْتَقَى الْماءُ عَلى أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ 54 : 11 - 12 ) * [ 1 ] يعنى درهاى آسمان را به روى آبى كه مىريخت گشوديم . و زمين را
--> [ 1 ] 54 : 11 و 12